- نه مصاحبه ام کنسل شد
- اِ چرا؟
- یارو که قرار بود مصاحبه کنه رفت سفر
ولی یه شغل پیدا کردم تو نیو ارلئان
- چه کار قراره بکنی؟
...
| profile | home | ||
|
November 2004 |
Friday, May 09, 2008
- راستی مصاحبه ام هم اوکی شد... - نه مصاحبه ام کنسل شد - اِ چرا؟ - یارو که قرار بود مصاحبه کنه رفت سفر ولی یه شغل پیدا کردم تو نیو ارلئان - چه کار قراره بکنی؟ ... Tuesday, April 29, 2008
دیروز یکی از تاثیر گزار ترین فیزیک دان های دهه های اخیر ادوارد ویتن آمده بود دانشگاه ما. ویتن تنها فیزیک دانی است که نشان فیلدز (معادل نوبل برای ریاضی دانان) رو برده است و بالاترین شاخص اچ (شاخصی برای ارزیابی علمی تاثیر گذاری دانشمندان بر اساس ارجاعات مقالاتشان) را در میان فیزیک دانهای زنده دنیا دارد. با این که احتمالا به ویتن اطلاع داده بودند که شنوندگان سخن رانی اش علاقه مندان به فیزیک را هم علاوه بر فیزیک دانان در بر می گیرد سخن رانی ویتن کاملا تخصصی بود و من و حتی استادم هم از سخت رانی اش هیچی نفهمیدیم. ویتن بهانه ای است که کمی از مشاهدتم را در سوئد بنویسم تا این بلاگ کمی پر شود. - این سوئدی ها به ندرت سر یک سخن رانی یا سر کلاس سوال می پرسند. یعد از سخن رانی ویتن هم فقط یک نفر سوال کرد. بعد سخن رانی نفر قبلی هم با اینکه که جذاب و کاملا قابل فهم بود فقط یه نفر سوال کرده بود. دلیل هم این است که نمی خواهند توجه دیگران را به خود جلب کنند. این خصلت سوئدی ها کاملا در تضاد با آمریکایی ها هست که هر سوال احمقانه ای هم داشته باشند می پرسند. - ویتن فوق العاده نچسب بود. در تمام سخن رانی اش بر عکس تمام آمریکایی های دیگری که تا حالا دیده بودم حتی یک شوخی کوچک هم نکرد. - با یک سوئدی در باره پروژه آینده دکترایم حرف می زدیم. گفتم پروژه ای که فعلا بهم پیشنهاد دادن در حوزه ریاضیات کاربردی است و نتایج اش یه ربط هایی به انرژی و مخازن نفتی پیدا می کند و شاید بعدا به من در پیدا کردن شغل در کشورم کمک کند. گفت نفت چرا؟ شما که انزژی هسته تان را به زودی راه می اندازید و نیازی به نفت نخواهید داشت. یک سوئدی دیگر هم که خودش قرار است روی مهندسی هسته ای در دکترا کار کند هم خیلی جدی کامنت داد تو وجدان محیط زیستی ات معذب نمی شود روی نفت کار می کنی؟ - در سوئد کسی در چشمان تو نگاه نمی کند. اگر کسی هم نگاه کرد به قول این لیست یا مست است و یا دیوانه. همین لیست تصریح می کند در سوئد سکوت خیلی هم باحال است! - از نظر بعضی دخترهای سوئدی ما کله سیاه ها باکس سیگار متحرک هستیم. اگر یه دختر بلوند خوشگل سوئدی از یک کله سیاه سیگار مفت بخواهد کله سیاه مربوطه که احتمالا به شدت تو کف است و روزی صد بار با خیال همین دخترهای سوئدی جق می زند امکان ندارد به او سیگار ندهد. - یک بار من و دوستم آتیش نداشتیم و در حسرت یک شعله کوچک می سوختیم. در خیابان چند دختر سوئدی ایستاده بودند و سیگار می کشیدند. از آنها پرسیدیم آتیش دارید. آنها پک هایشان را به سیگار هایشان زندند و گفتند نه متاسفانه نداریم. - یه بار با چند دخترغیر ایرانی یه جایی رفته بودم. کیف یکیشان خیلی سنگین بود و داشت زیر بار کیفش تلف می شد. من پیشنهاد کردم کیفش را برایش بیاورم. این پیشنهاد من باعث حیرت همه شد و همه دختر های گروه شروع کردند با تعجب به تحلیل این حرکت من. آخر سر هم به این نتیجه رسیدند پیشنهاد برای کمک به یک دختر در آوردن کیفش یک حرکت اصیل شرقی است! - دیروز رفته بودم از یک خانم که مسوول گروه ما است چند تا نامه اداری بگیرم. بهش گفتم برای ویزایم دارم میرم قبرس. نیم ساعت بعد داشتم یکی تو سر خودم می زدم و یکی تو سر کد هایم که خانم مربوطه که یه زن میان سال گرد و و مهربان است ناگهان آمد تو اتاقم و پرسید تو لارناکا می روی یا نیکوزیا؟ من هم یه بار قبرس رفته ام! - ادوارد ویتن هم مثل بخش بزرگی از آدم های خفن دنیا یهودی است. Thursday, April 24, 2008
دلتون می خواد بدونید من چه کار می کنم؟ دارم به آلبوم خورشیدی که هیچ وقت طلوع نمی کند گوش می دهم. چقدر این آلبوم عمیقه. چقدر من خسته ام. چقدر خورشید هیچ وقت طلوع نمی کنه. فکر می کنم شما کورت ونه گات رو نمی شناسید. مهم نیست البته چون کورت هم شما رو نمی شناسه. کورت یه نویسنده است. کورت تو جنگ جهانی دوم و موقع بمباران هوایی درسدن اونجا یه اسیر آمریکایی بوده. بمباران درسدن رو هم فکر نکنم جریانش رو بدونید. بمباران درسدن به همراه هیروشیما و ناکازاکی و حمله هوایی با بمب های آتیش زا به توکیو بدترین اتفاق هایی اند که تو تاریخ بشر برای آدم های غیر نظامی یه کشور درگیر جنگ افتادن. کورت بعد از این اتفاق تصمیم می گیره یه کتاب راجع تجربه هاش تو درسدن بنویسه. بعد بیست و چند سال تلاش کورت برای نوشتن این کتاب نتیجه می دونید چی میشه؟ کتاب سلاخ خانه شماره پنج. در کتاب سلاخ خانه شماره پنج که قرار بوده درباره درسدن باشه فهرمان داستان توسط موجودات فضایی دزدیده میشه و به همراه یه پورن استار در یک باغ وحش فضایی به نمایش در میاد. من واقعا کورت رو می فهمم. کورت نمی تونسته بره طرف درسدن. وقتی هم بعد بیست و چند سال همه زورشون جمع می کنه و می ره طرف قضیه داستان خود به خود کج و کوله می شه. موجود فضایی و کس شعر. اصلا اگه آدم موجود فضایی قاطی درسدن نکنه درسدن نمی ره پایین. باید قاطی هر چیز خیلی سنگین کس و شعر کرد که بره پایین. اصلا باید قاطیش کس و شعر کرد که شما نفهمی چیه و بخوریش و بعد که خوردیش کونت پاره شه. من آرزوم اینه یه روزی یه کاره ای بشم. اثر گذار باشم. فروش دراگ رو آزاد کنم تو تهران. برا سکس سوبسید بدم. ابران رو به قطب صنعتی کشور های اسلامی بدل کنم. ولی وقتی مصاحبه وزیر مملکتم رو می خونم کف می کنم. چرا؟ چرا تو اون خراب شده اگه بخوای کارم بکنی نمیشه. ولی من بر می گردم و سکس رو هم ملی می کنم. می بینید. Saturday, March 29, 2008
احتمالا برای خوانندگان اینجا این سوال بنیادی مطرح است که بر سر نگارنده این وبلاگ چه آمده است و چرا مدتی بود نمی نوشت. واقعیتش زندگی این جانب در یکی دو ماه گذشته خیلی زیاد هم خورده است و من اکنون دچار گه گیجه می باشم و نوشتن از من ساخته نیست (مثالش هم متن پایینی است). من در یکی دو ماه گذشته یک شکست عشقی خورده ام. سفر رفته ام. پذیرش پی اچ دی دریافت کرده ام و حالا هم درگیرگرفتن ویزای آمریکا و تمام کردن پروژه ام می باشم. من در این مدت مدام به آینده ام و این که با زندگی در پیتم چه بکنم فکر می کردم. الان هم تصمیمم را گرفته ام. ما اگر خدای مدد کند در آمریکا دکتری ریاضی خواهیم خواند و بعدش هم به ایران بر می گردیم و دود وطن را می خوریم. اگر هم دوستان آمریکایی به ما ویزا ندادند، زیاد فرقی نمی کند. با فراغ بال به وطن بر می گردیم. عشق کیلو چند است؟ عشق آن کلم پیچ است که در آن خود خواهی خر را به نیکول ک. تبدیل می کند.
(نما داخلی است. یک مکان عمومی. نسرین و غلام نشسته اند و حرف می زنند. نسرین می خواهد موزش را بخورد. غلام در و دیوار را با جدیت نگاه می کند. کمی از مکالمه آنها را برای ارضای حس فضولی مان استراق سمع میکنیم) نسرین: احساس عجیبی دارم غلام: چه احساسی؟ نسرین: خیلی تنها شدم هیچ وقت فکر نمی کردم این قدر تنها بشم غلام: مگه نبودی؟ نسرین: احساس نابود کننده ای نیست اما حس غریب و تلخیه غلام: این موز پادشاه میوه هاست نسرین: یه حرف نمی تونی بزنی؟ غلام: چی بگم امتحانم بد نشد قبل امتحان آیت الکرسی خوندم در واقع نتیجه اش خیلی بهتر از چیزی شد که حقم بود نسرین: احمق میگم در جواب حرفی که زدم یه چی بگو غلام: آیت الکرسی برا رفع تنهایی هم توصیه شده (نسرین شروع به سوت زدن می کند) در مورد امتحان من که موثر بود (غلام می زند زیر خنده) غلام: زندگی ناجور تلخه اینو می دونم هرچی هم جلو می ری درست نمی شه فقط تلخیش عمبق تر میشه اینم نظر من (حالا نسرین میزند زیر خنده) نسرین: دهنتو بابا یه چی بگو دلداریم بده غلام: دلداری کس و شعر نمی تونم بدم (نسرین اخم می کند) غلام: ولی خبر خوب اینه که تلخیش نمی کشتت (باز هم نسرین می خندد) غلام: فقط لهت می کنه ولی نمی میری هستی سر جات تا تماشا کنی و ببینی هدف از زندگی اصن همینه تجربه کردن این تلخی ته موزتم بخور نسرین: آره غلام: بعدم مثل یک سیب زمینی لهیده میذارنت تو قبر و تو آروم می گیری (نسرین بند تنبانش شل شده ظاهرا. هی می خندد) نسرین: میخوای روانیم کنی کس کش حالم داره بد میشه غلام: موز رو بخور خوب میشی نسرین: جاکش غلام: بعضیا می گن آدم وقتی این تلخی رو تجربه کرد چیزی رو می فهمه چیزی که شیرینه نسرین: آره دقیقا غلام: به نظر من اون بعضی کس میگن چیزی که آخرش می فهمی از همش تلخ تره ولی عجب موزیه (نسرین به روی خودش نمی آورد که مثل همیشه تو دامی که غلام پهن کرده بود افتاده است) نسرین: خوب بود غلام: من موز که می خورم گاییده میشم زیادی سنگینه نسرین: آره غلام : یه چیز دراز طولانی که ته و سر یه جوره مثل زندگی (سکوت نسرین و خنده دیوانه وار غلام) غلام: میتونیم امیدوار باشیم خود کشی می کنی امشب. نسرین (با ساده لوحی): نه بابا غلام: پس چرا این همه رو مخت کار کردم نسرین: بمیر بابا (سکوت طولانی...) غلام: ساکتی نسرین: چمدونم فکر میکنم چی بگم بهت خیلی گهی غلام: چرا آخه نسرین: هویجوری غلام: من یک بار موز خوردم و بعدش به این نتیجه رسیدم جنگ کار عاقلانه ایه مردن در جنگ بهترین فرصت برا یه آدمه (نسرین می خندد) غلام: نخند کس کش اصلا من مرده این سکوت حکیمانه تو ام نسرین: دهنتو بابا نسرین: ببین یه روزی به نظرت یه ذره اوضاع بهتر نمیشه؟ اگه با هم باشیم بهتر نبود؟ یا دور ترم بهتره؟ غلام: با هم باشیم باید یه فشار اضافه رو هم تحمل کنی ولی شاید بهتر شه من که تو آینده نیستم شاید یه اتفاقی بیفته ولی با من حشری بودن دردی رو دوا نمی کنه نسرین: آره یادم نبود (غلام می خندد) نسرین: درد (نسرین به غلام اخم میکند) (غلام نسرین رو می بوسد و نگاهش می کند) (نسرین قیافه ای متفکر به خود می گیرد) غلام: بررسی می کنی؟ نسرین: آره چه نوع ماچی بود غلام: از اینایی که یه مرد یه زنو می کنه چطوره؟ نسرین: خندهداره (غلام می خندد. نسرین هم می خندد. این مکالمه هم اینجا تمام نمی شود. هیچ چیز تمام نمی شود. هر چیزی را می توان تا ابد ادامه داد. اصلا هر چیزی تا ابد ادامه دارد. پس اگر می خواهیم حوصله مان سر نرود هر چیزی را باید از یک جایی کات کنیم. این مکالمه را هم از اینجا کات می کنیم.) |
|
| blogger | site feed | ||