archive

profile | home

November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
February 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009


Friday, June 27, 2008

metaltown یه فستیوال دو روزه متال است که هر سال برگزار میشه و تقریبا همه گروه های معروف و البته بعضا فسیل متال اسکاندیناویایی میان اونجا و هر کدوم یه ساعتی برنامه اجرا می کنن (البته به جز گروه های زیر زمینی و فوق خفنی مثل burzum که تصور میکنن نباید کار هاشون رو جز عده ای از خواص کسی بشنوه). شهر متال سه تا stage داره که همزمان روی دو تا از اونا همیشه داره برنامه اجرا میشه و فکر کنم روی هم سی تایی گروه بیان.

من هم می خوام روز دوم ابن شهر متال رو برم. الان هم برای آماده سازی خودم دارم متال گوش می دم و سعی می کنم این ضد حال رو هضم کنم که یکی از بندهای مورد علاقه ام یعنی opeth به علت بیماری یکی از اعضا همین دیروز با satyricon! جایگزین شده. جدی عجب شانسی دارم من! فکر می کردم میرم کنسرت opeth جاش satyricon کردن در پاچه‌ام. اهل فن می دون این یعنی چی. این satyricon از این گروه های ابنه بلک هست که با گریم میره رو سن و کلیپ هاش پر از خون (مصنوعی) و گرفتن جان خانم های لخت (اون هم مصنوعی) هست و تم مرگ شیطان سیاهی داره. از اون طرف opeth یکی معدود گروه های متال دهه نوده که هنوز هم کاملا خلاقه و جدیدا هم که با سبک progressive آشنا شده و آلبوم آخرش که از اساس غوغا بود.

یاد قدیما افتادم. شیش هفت سال پیش. همین satyricon که الان به طور ناخواسته به ما شیاف شده مورد علاقه و محبت ما بود. از audio galaxy با اینترنت dial up دونه دونه آهنگ های آلبوماشون رو با چه پشتکاری دانلود می کردم. جدی پیر شدم. یکی دو هفته پیش تولد بیست و پنج سالگیم بود. می خواستم یک مطلب قشنگ پر معنی واسه روز تولدم بنویسم که سیامک بد جور بهم خندید از این کار منصرف شدم.

امروز هم رفته بودیم با بر و بکس تو یکی سالن ورزشای دانشگاه گل کوچیک بازی کنیم که من درست همون ابتدای بازی مصدوم شدم و عضله رانم به گاه رفت (هنوزم نمی دونم گرفته کشیده شده پاره شده چه بالایی سرش اومده) و مجبور به ترک زمین شدم. فردا هم کنسرت رو لنگ لنگون می خوایم بریم. من دبیرستان بودم در فوتبال ملقب به تانک بودم و هیچ وقت مصدوم نمی شدم مصدوم می کردم!

جدی داره جوونیم میره. و من غافل از گذر عمر می خوام پنج سال باقی مونده تا سی سالگی رو صرف گرفتن پی اچ دی کنم. بدون اینکه از داستان اون بابایی که رفت آمریکا پی اچ دی بگیره جاش اچ آی وی گرفت عبرت بگیرم. البته اینم بگم اگه پیر شدم عوضش پر هنر شدم. فکر می کنید امشب غذا برای خودم چی درست کردم؟
باقالی پلو با مرغ با ته دیگ سیب زمینی! علی رغم درس و تز و مشغله و مصدومیت.

یه تی شرت isis دارم. اون رو می پوشم چفیه ام رو هم می بندم فردا می رم به تماشای satyricon و بقیه دوستان و با سیامک به ریش دنیا می خندیم.

    permalink | 3:57 PM


5 comments


Anonymous کپو

همه چیو قاطی کردی. با این حالی که تو داری من به جات بودم هیچی نمی خوردم و فقط می خوابیدم و استراحت ، استراحت و ...

   comment permalink | 3:55 AM


Anonymous Whispering Gloom

درود
وبلاگ "نجواي غم" با مطلبي تحت عنوان "تصويرگر اضطراب و اندوه انسان" به روز شد.
منتظر نظرات شما دوست عزيز هستم.
بدرود

   comment permalink | 11:08 PM


Blogger maul

habib man iditi gom kardam, bad canada visa reject shodam, mikham sued ina apply konam, bad mikham azat ye seri soala beporsam, mano add kon st_100af. mersi :*

   comment permalink | 9:37 AM


OpenID hypertramp

کامنت شما را بر نوشته ای از پیاده رو خواندم. عجب کامنتی بود! آدم را میکشاند اینجا ببیند کی به کیه
خداوند وقتی عطا کند تا حسابی بخوانم این وبلاگ را

   comment permalink | 2:31 PM


Blogger hamidreza

سلام
من بر پايه ي علاقه شما به اين گروه Opeth
آلبوم
ghost reveries
رو دانلود كردم و خيلي خوشم اومد .
خيلي وقت بود كه از بسگي سپولترا گوش كرده بودم خسته شده بودم .
اين گزينه ي خوبي بود .
مرسي .

   comment permalink | 12:41 AM


Post a Comment
blogger | site feed