۱۸ شهریور ۱۳۸۴

بالاخره راهم رو پیدا کردم :
من یه آدم افراطی هستم

یا معمولا از کسی خوشم نمیاد
یا خوشم میاد

در حالت دوم چنان با مغز به طرفش شیرجه می زنم
که از ترس پس میوفته


"رابطه بین دو نفر باید باید قدم قدم پیش بره."
"باید به طرفت فرصت بدی تا در مورد خیال بافی کنه."
"نباید سعی کنی توجه کسی رو به خودت جلب کنی."

شاشیدم به سه گزاره بالا و تمام گزاره های مشابه.


دنیا دنیای افراطه.

هر کس نظری غیر از این داره به اونم شاشیدم.

۱۷ شهریور ۱۳۸۴

خب کوچولو ها
اعترافات تکان دهنده مرا خواندید؟

فهمیدید دنیا چه کثیف است؟

فهمیدید یه نفر به مادر قحبگی شما ها تو این دنیا هست؟

حالا می توانید با خیال راحت سرتون رو زمین بگذارید و بخوابید.

اصلا بیاین خودمون رو دار بزنیم.

اول شما.
منم قول می دم بعد شما همین کار رو بکنم.

شک نکنید!
من چرا تنهام؟

با اینکه نه احمقم
نه زشت
نه عوضی
نه بی دست و پا

(نباید از جمله "من چرا تنهام" استفاده کنم. غرورم اجازه نمی ده.

من چرا حال و حوصله ندارم
من چرا پول ندارم
من چرا زیاد می خوابم
من چرا به مثل آدم زندگیمو نمی کنم
من چرا از رهبر انقلاب حمایت می کنم
من چرا آدم شریفی نیستم
من چرا علف حال می کنم
من چرا حشرم بالاست
تو چرا مادرت جندست

همه جایگزین های مناسبی برای جمله "من چرا تنهام" هستند)
طنز امروز رو تقدیم می کنیم به زمانی که نویسنده ی این بلاگ با اطمینان به آدم های سرگردون راه حل های کار آمد پیشنهاد می کرد

درست به همون لحظه ای که برای این که طرف رو بکنه اول به زندگی امید وارش می کرد و بعد به عنوان یکی از اجزای لذت بخش زندگی خودش رو پیشنهاد می داد
فرشته

فرشته باور کرد که من آدم خوبی ام

دفعه اول که دیدمش چهار بار گرفتم کردمش

با این بهانه که فرشته وقتی من سکسم می کنم یه چیزی دارم که معلوم نیست چیه

فرشته باور کرد؟

معلومه نکرد!

خودم هم باور نمی کنم
می کنم؟
دنیا؟
کثیفه

منم یه آدم خرابم
که تا حالا فکر می کردم ازش کشیدم کنار
ولی در واقع تا خرخره وسطشم

(کلنگ زمین بزنیم
چشمه بجوشه
شیرجه بزنیم کون لخت توش
شنا کنیم
تمیز بشیم)
تلخ ترین لحظه ی تنهایی

وقتی است
که دو آدم تنها را کنار هم می گذاری

و آنها
حتی برای یک لحظه هم به ذهنشان نمی رسد که می توانند برای هم کاری انجام دهند
و تنها بی تفاوت به یکدیگر خیره میشوند.