۲۱ تیر ۱۳۸۵

وثیقه خروج از کشور وزارت علوم خیلی راحت یهو از پنج تومن شده پونزده تومن.

آخه عوضی تو که ور می داری یهو پنج ملیون رو میکنی پونزده ملیون به کی فشار میاری؟ به اون دافی که معدلش سیزده بوده و با پول بابا می خواد بره انگلیس فوق بگیره؟ یا به اون بدبختی که با هزار بدبختی fund گرفته؟ پونزده ملیون خیلی پوله الاغ. خیلیا این پول رو ندارن. می فهمی این کارت یعنی چی؟ یعنی بستن راه پیشرفت یه سری آدم به جرم اینکه باباشون نداره. یعنی تبعیض. می خوای ملت رو تو این خراب شده به زور نگه داری که واست چرخه بمب تکمیل کنن؟ شاشیدم تو این مملکت و تو بمبت.

تکمیل: وثیقه رو نظام وظیفه گرون کرده نه وزارت علوم. طبق بخشنامه مربوطه هم هدف هم جلوگیری از فرار مغزها نبوده. استفاده از خدمات تخصصی مشمولین بوده. بیخودی عصبانی شدم. قضیه ساده هست. نظام وظیفه فقط خواسته این مشمولین ارزشمند رو از دست نده.

۱۰ تیر ۱۳۸۵

من می ترسم که به بعضی چیزها فکر کنم
من می ترسم با بعضی چیز ها بجنگم
من از شکست خوردن نمی ترسم
من می ترسم که پیروز شوم و چیزی تغییری نکند
آدم در تمام مدت عمرش چیزی بدست نمی آورد
تنها فرصت می کند ببیند از آن اول که بوده

۷ تیر ۱۳۸۵

دوست دختر ما معلم زبان هم هست.
امروز نشسته بود و برگه های کلاسش رو صحیح می کرد. آخر امتحان یه سوال بود که از نوزبانان گرامی خواسته بود چند جمله ای درباره یه آدم معروف تو کشورشون بنویسن.

فکر می کنید درباره چه کسی نوشته بودن دخترها و پسرهای گلمون؟

حافظ
احمدی نژاد
احمدی نژاد
علی دایی
احمدی نژاد
دکتر چمران
صادق هدایت
احمد شاملو
احمدی نژاد

و همه از علاقه شون به افراد یاد شده گفته بودن

made my day

۲ تیر ۱۳۸۵

داشتم تو اینترنت می‌چرخیدم که این یارو رو پیدا کردم.

یه نگاه به این تیکه از سایتش بندازید:
Cosma Shalizi's Notebookes

جالب بود.

۳۱ خرداد ۱۳۸۵

این neurosis گروه خوبیه. یهو آروم میشه و یهو سنگین. همین فاصله گذاری بین وقتایی که سنگین میشه باعث میشه لحظاتی که اوج می گیره خیلی تاثیر گذار باشه.

پروژه ام درباره سیستم های دینامیکی غیر خطی یه. دینامیک غیر خطی یعنی تغییر. یه تغییر غیر قابل پیش بینی.
خیلی ضایه است آدم رو دینامیک غیر خطی کار کنه خودش ساده و یه خطی باشه. بدون موج. صاف.


من تنها ام. بدون موج. صاف. چیزی نمی تونه تو من موج ایجاد کنه. آسمون بیا ریخت نکبتت رو تو من تماشا کن.

۱۹ خرداد ۱۳۸۵

استاد پروژه ام وقتی دیروز داشت منو می رسوند خونه گفت من دفعه اول که شما رو دیدم فکر کردم از اونایی هستی که این چیه اسمش ماری جوآنا شبا می کشی و خوشحالی و کلاس نمیای
بعد که امتحان اول رو نمره اول شدی فهمیدم نه باهوشی منتها کاری که دلت نمی خواد رو نمی کنی

حالا ما چه جوری نمره اول شده بودیم؟ ماری جوآنا هم می کشیدیدم واقعا؟ آیا واقعا دلمون می خواد که تو ماشین استاد بشینیم و مزخرف بگیم؟ کسی جواب این سوال ها رو نمی دونه.

به قول tom waits تو آهنگ گنده در ژاپن جلز ولز قضیه رو دارم ولی از گوشت خبری نیست.

۱۶ خرداد ۱۳۸۵

حس عجیبیه

دور و بر نگاه می کنی می بینی پر از تهدیده
طرف رو نگاه می کنی
حس می کنی دلت می خواد ازش جلو اون تهدید ها محافظت کنی

خودت رو نگاه می کنی

حفاظت از یه نفر دیگه؟

تو خودت یه تهدیدی