۱۲ آبان ۱۳۸۴

جایی شنیدم یا از خودم در آوردم؟

نمی دونم

فقط اینو می دونم
آدم اگه چپ هم باشه باید تو درون خودش باشه
تو بیرونش باید راست عمل کنه
و گرنه دنیا رو به گا میده
و خودشو

۱۰ آبان ۱۳۸۴

تا حالا مسابقه تنیس نگاه کردین؟

من مسابقه تنیس که نگاه میکنم بد جور حال میکنم

هر وقت که کسی که داره مسابقه می ده به مرز کارهای غیر قابل باور نزدیک میشه من رسما کف میکنم. مثلا وقتی که راجر فدرر یه ست رو با چهار تا ace می بره میخوام بشینم گریه کنم.

نمی دونم چرا
هیچی برام لذت بخش تر از این نیست که یه انسان رو تو لبه توانایی هاش تماشا کنم

اما ور دار یه فیلم دراماتیک که برام بزار که قراره باعث شه بیشتر فکر کنی
انم می گیره
دیروز before sunset رو دوباره نگاه کردم اسهال گرفتم

a day after tommorow رو هم بالاخره دیدم که به نظرم اگه همچین اتفاقی بیافته آمریکا حمله میکنه به جنوب و کل آمریکای لاتین رو صاف میکنه و کشورش رو تو اون منطقه دوباره بنا میکنه نه اینکه بیاد به مکزیک پناهنده بشه. واسه همین خیلی باهاش حال نکردم.
روان شناسی قابیل :

قابیل یه موجود مردنی بود که نیاز شدیدی به توجه داشت
قابیل پیش برادر رفت
اما برادر اون رو ندید
برادر زخم های وحشتناک برادر رو ندید

شاید اگه هابیل اون زخم ها رو می دید
شاید اگه برادر رو بدون قضاوت می پذیرفت
کسی هم کشته نمی شد

(تا اینجای مطلب رو برای گروه سنی ج نوشتن و مثل اینکه دارن به تناقضات معمول دوران نوجوانی اشاره می‌کنن
اما از این جا به بعدش رو میخوان جدی بشن)

اما گویا ما این قدر این قضیه رو برای خودمون تکرار کردیم که یه چیز مهم رو فراموش کردیم

ما به خاطر ضعف هامون حق نداریم از کسی طلب کار باشیم
حق نداریم

ها؟
احساساتی شدم یه لحظه!
یکی از استادامون چند روز پیش یه چیزی گفت شبیه این:

خیلی از این ریاضیدانها که دیگه نتونستن تو کارشون خلاق باشن اومدن و یه سری کتاب راجع به خلاقیت نوشتن
به جایی هم نرسیدن بیچاره ها

۴ آبان ۱۳۸۴

دوست دختر ما می‌خواد ازدواج کنه

دهن منم این طوری بست که گفت این که معلومه ازدواج قرار نیست مالیخولیای آدم رو خوب کنه
من به تصادف معتقدم
به جبر
به اختیار
به خدا
به انسان
به دختر
به علم
به هنر
من خیلی معتقدم
من به شما هم معتقدم

خود رو جر ندهید
می دونید تو دهه هفتاد کنترلرهای adaptive برای هواپیماهای مسافربری کنار گذاشته شدن. چون اون موقع برای تحلیل پایداری این کنترلر ها ابزار ریاضی کافی موجود نبود و همین باعث شد که این کنترلر ها با خلبان در گیر شن و چند تایی هواپیما سقوط کنن.
اصلا یه نقطه ضعف شبکه های عصبی در مسایل کنترلی رو هم همین می دونن. تحلیل پایداری براشون ممکن نیست.
یعنی ما آدم ها با انتخاب چیزی که نتونیم براش تحلیل پایداری کنیم راحت نیستیم.

اما مغز!
مغز پستانداران در یه رویکرد جالب اومده بیشتر و بیشتر ساختارایی رو انتخاب کرده که احتمال ناپایدار شدن دارن.
مثلا تو مغز خود ما مدام فیدبک مثبت می بینیم. بدون فیدبک های مهاری. فید بک مثبت هم که همه می دونن، یعنی احتمال ناپایداری. (البته تو بخش های حرکتی تو مغز از فیدبک مثبت خبری نیست، اونجا ناپایداری یعنی با مخ بخوری زمین و این خیلی خطرناکه)
اصلا هم نترسیده.
احتمالا غلبه بر این ناپایداری بهای تکاملی ساختار های پیچیده تر و کارآمد تر بوده.

حالا شما هم هی از خطر کردن بترسین
شجاع باشین
و تو این مملکت زندگی کنین
همه ما منتظر آینده هستیم
اما شاید بهتر باشد که درباره مفهوم این انتظار جدی تر فکر کنیم
آینده؟
عکس زیر انسانی را در آینده را نشان می‌دهد که به دلیل آلودگی هوا مجبور به استفاده از تدابیر جدی حفاظتی شده است.



(عده ای متفکر بر این عقیده هستند که آگاهی مرحله به مرحله است. و هر مرحله از آگاهی حاوی گزاره ها و مطالبی است که در ذات خود نافی مرحله های دیگر است. از نظر آنها این خاصیت ضروری است. زیرا فضای منفی حول گزاره های مرحله قبل به شخص این جرئت را می‌دهد که انرژی خود را بیشتر و موثرتر صرف مرحله جدید کند.
آنچه داد این عده متفکر را در آورده این است که ملت چنان در این فضای منفی جو گیر می‌شوند که نه تنها مراحل قبلی را نفی می‌کنند، بلکه به مراحل بعدی هم رحم نمی‌کنند.

در نتیجه هر از چند گاهی کسی یخه ی این متفکرین را می گیرد و حرف های سه سال پیش آنها را تحویلشان میدهد.)

فرخ هم به مفهومی به نام "کیریماتوری" عقیده دارد. در این زمان آدم از هر چی مرحله هست عبور می‌کند و آگاهی از روند حرکتی اش همه وجناتش را بر می‌دارد.

من هم فکر می کنم که با جریان چین موافق باشم.